رویای آبی شعر وترانه درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب ای مهربان تر از من _با من در دست های تو آیا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟ کز من دریغ کردی.
تنها تویی مثل پرنده های بهاری در آفتاب مثل زلال قطره باران صبحدم مثل نسیم سرد سحر _مثل سخر آب
آواز مهربانی تو با من در کوچه باغ های محبت مثل شکوفه های سپید سیب ایثار سادگیست.
افسوس! آیا چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند؟Q
حمید مصدق منظومه در رهگذار باد ترا من چشم در راهم شباهنگام که میگیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی و زان دلخستگانت راست اندوهی فراهم. ترا من چشم در راهم شباهنگام درآن دم که برجا دره ها چون مرده ماران خفتگانند درآن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یادآوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم.Q
نیما یوشیج ماخ اولا تلوزیون خاموش است چراغ ها خاموش اند وصدای پنکه نمی آید شمعی روشن است ومن با سایه ای لرزان به کسی فکرمیکنم که فکرمیکنم دوستش دارم برق اختراعی بود که مارا ازمادورکرد.
مهدی مظاهری پل رومی-انسان(6) یادداری که به من میگفتی: "هیچ کس حتی تو" من سخن های تو باور کردم -اما تو.....؟!Q
حمیدمصدق یک روز عاشق بودی یک روز دیگر هم عاشق بودی یک روز گریه می کردم یک دوز دیگر هم گریه میکردم ببینم کدام یک از ما فراموش کارتریم.Q
مهدی مظاهری پل رومی-اعتراف (3) تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت!Q حمید مصدق پيوندها
|
|||
![]() |